فصل بهار را تعریف کنید
274 بازدید
تاریخ ارائه : 3/27/2014 6:23:00 PM
موضوع: علوم تربیتی



سروصدای کلاسمان تا آخر سالن می پیچید، نماینده کلاس تمام تلاش خود را برای ساکت کردن دانش آموزان به کار بسته بود، اما بچه ها آرام و قرار نداشتند بالاخره زنگ انشا با بقیه کلاسها متفاوت بود و آموزگار هر بار ما را با یک موضوع جدید اشنا می کرد، کنجکاو بودم موضوع این هفته چیست؟
تو این فکرها بودم نماینده با صدای بلند گفت برپا؟ وسکوت تمام کلاس را فراگرفت، خودمو جمع و جور کردم سریع بلند شدم معلم مان با لبخند همیشگی و با دو عدد گچ سفید در دست وارد کلاس شد، با دست اشاره کرد بنشینید، همه نشستیم و شروع به صحبت کرد، بچه ها موضوع پیشنهادی تان برای انشاء چیست؟ هر یک از دانش آموزان موضوعی را مطرح می کردند،
دانش آموز:آقا اجازه، می خواهم از رئیس جمهور خود انتقاد کنم! معلم:موضوع سیاسی انتخاب نکنید.
شاگرد دیگر... و باز جواب منفی معلم...
معلم از جا بلند شد،در حالی که دستانش را از پشت گره کرده بود جلو تخته آرام آرام قدم می زد، معلوم بود موضوع خاصی را می خواهد مطرح کند اندکی بعد با خط درشت بالای تخته نوشت «فصل بهار را تعریف کنید»
خیلی برایم عجیب بود. موضوع تکراری همیشگی! این که دیگر فکر کردن نمی خواست؟ سالهای قبل کلی درمورد این موضوع انشاء نوشته بودم، انتظار داشتم موضوعاتی همچون خودشناسی و خدا شناسی را مطرح کند، بعد از کلاس خیلی در این فکر بودم که آیا این موضوع به همین سادگی هاست یا می توان از زوایای دیگر نیز به این مسئله نگاه کرد مثل بهار عمر انسان،! ظاهرا خیلی هم موضوع ساده ای نبوده است و بهار مختص طبیعت نیست ،چرا مااز بهار عمر غافلیم؟

بهار طبیعت شباهت بسیار زیادی به بهار عمر انسان دارد.فصول طبیعت همان فصل های عمر انسان است، ابتدای فصل بهار ابتدای تولد انسان می باشد که با تابش افتاب محبت به وی کم کم رشد می کند و شکوفه می دهد، بعد، تابستان عمر می رسد که در این فصل میوه ها برداشت می شوند و باید تلاش کنیم توشه زمستان را جمع کنیم چون به زودی خزان از راه خواهد رسید و در خزان به نعمت های تابستان دسترسی نخواهیم داشت و اگر توشه جمع نکرده باشیم ممکن است در زمستان عذاب سختی نصیب مان شود.

در این بحث سعی داریم بهار عمر را تبیین کنیم و از توضیح سایر فصول خودداری می شود همان طور که فصل بهار فصل طوفانهای زودگذر و رعدو برق های شدید می باشد بهار انسانی نیز همراه با طوفانهای سهمگین جوانی است، باید مراقب رگبارهای تند باشیم ولی نباید از ترس رگبارو باران از جوان نا امید شویم چرا که همین بارانهای بهاری است که موجب شکوفا شدن دانه های نهفته در زمین می گردد، و به خاطر تندی های زودگذر خود را از نسیم بهاری محروم نسازیم «روا عن النبي صلی الله علیه وآله: اغتنموا برد الربيع فإنه يفعل بأبدانكم ما يفعل بأشجاركم و اجتنبوا برد الخريف فإنه يفعل بأبدانكم ما يفعل بأشجاركم.[1]«از پیامبر اکرم (ص)روایت شده که می فرمایند : باد بهاری را غنیمت بشمرید(خود را در معرض آن قرار دهید ) چون باد بهاری همانطور که درختان شما را زنده و سرسبزو شاداب می کند شما را هم شاداب می کند

و از باد پائیزی اجتناب کنید(خود را در معرض آن قرار ندهید ) چون باد پائیزی همانطور که در ختان شما را زرد می کند و برگهای آنها را می ریزد سلامتی شما را هم به خطر می اندازد» نسیم های بهاری همان عشق و عواطف پاک جوانی است که اگر با جوانان همنشین شویم از این عواطف بهره مند خواهیم شد .


جالب است همان طور که پیامبر رحمت بهار را از فصلهای دیگر متمایز کرده است دوره جوانی را نیز از سایر ادوار زندگی انسان متمایز ساخته و احادیث گوناگونی را در مورد عظمت جوانی مطرح فرموده اند از جمله می فرماید:
«اَصحابُ المَهدىِّ شَبابٌ لا كُهولٌ فيهِم اِلاّ مِثلَ كُحلِ العَينِ وَ المِلحِ فِى الزّادِ وَ اَقَلُّ الزّادِ المِلحُ؛ ياران مهدى(عج) جوان اند و كهن سالان در ميان آنان كم اند، مانند سُرمه در چشم و نمك در زاد و توشه، كه كمترين قسمت توشه، نمك است.»[2]

یکی دیگر از مشابهت های بهار طبیعت به بهار جوانی رشد نمو استعدادهاست: در فصل بهار چوبهای خشک هم سبز می شوند، هر دانه ای به زمین بیفتد رشد خواهد کرد، جوانی هم همین است و جوان اماده یادگیری و دریافت تمام علوم می باشد پیامبر اکرم می فرماید: مَن تَعَلَّمَ فى شَبابِهِ كانَ بِمَنزِلَةِ الوَشمِ فِى الحَجَرِ وَ مَن تَعَلَّمَ وَ هُوَ كَبيرٌ كانَ بِمَنزِلَةِ الكِتابِ عَلى وَجهِ الماءِ؛
هر كس در جوانى اش بياموزد، آموخته اش مانند نقش بر سنگ است و هر كس در بزرگ سالى بياموزد، مانند نوشتن بر روى آب است.[3]
ودر خدیثی دیگر می فرمایند:
إِنَّما قَلبُ الحَدَثِ كَالارضِ الخاليَةِ ما اُلقىَ فيها مِن شَىْ ءٍ قَبِلَتهُ؛دل نوجوان مانند زمين آماده است كه هر بذرى در آن افشانده شود، مى پذيرد.[4]

مهدیار-بهار 93
[1] . بحارالأنوار جلد 59 ص 271 باب 88
[2] .
الغيبة (طوسى) ص 476
[3] . نوادر راوند ص18
[4].نهج البلاغه(صبحی صالح) ص393 ، نامه 31 - تحف العقول ص70