بلوغ جنسی یعنی شأنیت برای ازدواج
21 بازدید
تاریخ ارائه : 12/8/2013 4:28:00 PM
موضوع: روانشناسی

سن ازدواج‏

از نگاه دین، سه حكم براى ازدواج وجود دارد:

۱. جواز ازدواج: به این معنا كه ازدواج در هیچ زمانى، حتى قبل ا ز بلوغ، حرام نیست.

۲. استحباب ازدواج: ازدواج براى كسى كه بالغ است و مى ‏تواند خود را از حرام نگاه دارد، مستحب است.

۳. وجوب ازدواج: اگر شخصى مى ‏ترسد كه به گناه افتد، به فتواى برخى از فقها[۱] و زمانى كه به گناه افتد، به فتواى عده ‏اى از فقها[۲] ازدواج برایش واجب است.

سن بلوغ جنسى در پسران و دختران، تحت تأثیر شرایط مختلف، همچون: سرما و گرما، مشاهده صحنه ‏هاى مهیّج، رفتار جنسى نامناسب والدین در منزل و... ممكن است تغییر كند؛ اما به ‏طور معمول، این نوع بلوغ، دگرگونی هایى در فیزیك و رفتار فرد ایجاد مى‏ كند. از جمله این تغییرات، بیدارى قوه جنسى و علاقه به ارتباط با جنس مخالف است كه اتفاقى مهم و تغییرى بزرگ است.

همان‏گونه كه گفته شد از نظر دینى در صورتى كه تازه بالغ به حرام بیفتد، وظیفه واجب او ازدواج است؛ اما در صورتى كه به حرام نمى ‏افتد، راهكار دین براى او ازدواج بعد از بلوغ جنسى است. دلیل بر این مطلب، فرموده ‏هاى خداوند در قرآن و كلمات معصومین‏: و فتواى فقها است كه در ادامه ذكر مى‏ شود:

۱. خداوند متعال درقرآن مى‏فرماید: «وَ أَنكِحُوا الْأَیَمَى‏ مِنكُمْ وَ الصَّلِحِینَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَ إِمَآلِكُمْ إِن یَكُونُوا فُقَرَآءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ‏ى وَ اللَّهُ وَ سِعٌ عَلِیمٌ »؛[۳] «مردان و زنان بى ‏همسرِ خود را همسر دهید؛ همچنین غلامان و كنیزان صالح و درستكارتان را؛ اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بى ‏نیاز مى ‏سازد. خداوند، گشایش‏ دهنده و آگاه است.»

از آیه شریفه استفاده مى‏شود كه سن ازدواج از نظر دین بلوغ جنسى است؛ چون در آن امر به اقدام براى ازدواج «ایامى» شده است و «ایامى» طبق لغت عرب، به مردان و زنانى گویند كه همسر ندارند.[۴]

همچنین بنا به قول عده ‏اى از علما و لغت‏ دانان، «مرد» به كسى گفته مى‏ شود كه به بلوغ جنسى رسیده است.[۵] پس نتیجه، طبق قول این عده، آن است كه منظور از «ایامى» در آیه شریفه، افراد بالغ بى‏ همسر است و شامل نوجوانان تازه بالغ نیز مى‏شود. پس آیه دلالت بر لزوم اقدام براى ازدواج آنان نیز دارد و معلوم است كه این به معناى صلاحیت ایشان براى ازدواج است.

البته عده ‏اى از اهل لغت، گرچه معناى بالا را نقل كرده ‏اند؛ اما گفته ‏اند كه «رجل» مختص افراد بالغ نیست و شامل هر مذكرى مى‏ شود؛[۶] ولى این قول، مضر به استدلال نیست؛ چون وقتى یك لفظ چند معنا داشته باشد و قرینه بر یكى از معانى موجود باشد، بر آن معنا حمل مى‏شود. در اینجا نیز قرینه وجود دارد كه مراد از رجل، «مذكر غیر بالغ» نیست؛ چون بحث در مورد «ایامى» است كه به معناى مرد و زن بى ‏همسر است و معلوم است كه «بى‏ همسر» به انسان غیر بالغ گفته نمى‏ شود. پس مراد از «رجل» در اینجا مطلق مذكر نیست؛ بلكه مراد معناى دوم است كه «مذكر بالغ» باشد.

۲. رسول خدا مى‏فرماید: «حَقُّ الْوَلَدِ عَلى‏ والِدِهِ ثَلاثَةٌ: یَحَسِّنُ اِسْمَهُ وَیَعَلِّمُهُ الْكِتابَة وَیُزَوِّجُهُ اِذا بَلَغَ؛[۷] از حقوقى كه فرزند بر عهده پدر خود دارد، سه چیز است: اسم نیكو براى او انتخاب كند، نوشتن به وى بیاموزد و وقتى بالغ شد وسایل تزویجش را فراهم كند.»

در این روایت، یكى از حقوق فرزند بر گردن پدر، انجام ازدواج فرزند، بعد از بلوغ ذكر شده است و بلوغ به معناى رسیدن است. طبق كلام دانشمندان علم لغت عربى، وقتى بلوغ درباره انسان به كار رود، به معناى بلوغ جنسى است؛[۸] نه بلوغ عاطفى، عقلى، روانى، اجتماعى و... كه بعضى تصور كرده ‏اند.

پس روایت شریف سفارش مى ‏كند كه پدر بعد از رسیدن فرزند به بلوغ جنسى، براى ازدواج وى اقدام كند.

۳. رسول اكرم‏ فرموده است: «مَنْ بَلَغَ وَلَدُهُ النِّكاحَ وَعِنْدَهُ ما یَنْكِحُهُ فَلَمْ یَنْكِحْهُ ثُمَّ اَحْدَثَ حَدَثاً فَالْاِثْمُ عَلَیْهِ؛[۹] هر كس فرزندش به بلوغ نكاح برسد و او هم از نظر مالى بتواند زمینه ازدواجش را فراهم كند، ولى اقدام نكند و فرزندش گرفتار گناه شود، گناه بر او است.»

پس زمان مناسب از نظر این روایت «بلوغ نكاح» است؛ یعنى رسیدن به زمان نكاح.

نكاح در لغت عرب به معناى آمیزش جنسى است ودر برخى موارد در ازدواج به كار رفته است.[۱۰] نكاح در اینجا به معناى اوّل است؛ چون در كنار بلوغ آمده است و هر وقت در تعبیرات اهل لغت عربى، نكاح در كنار بلوغ بیاید، به معناى آمیزش جنسى است. شاهد بر این امر، آنكه بلوغِ نكاح به معناى بلوغ جنسى در كلمات فقها بسیار به كار رفته است.

پس طبق این روایت، زمان مناسب ازدواج، وقتى است كه نوجوان به بلوغ جنسى برسد كه اگر پدر بتواند براى ازدواج او اقدام كند و نكند و او به گناه بیفتد، او نیز گناه‏كار خواهد بود.

از اینرو پدرانى كه فرزندان آنان در نوجوانى به خودارضایى، چشم‏چرانى و... مبتلا هستند و مى‏توانند براى ازدواج آنان اقدام كنند، اما نمى ‏كنند، در گناهان فرزندان خود كه به سبب ازدواج نكردن انجام مى ‏دهند، شریك‏اند و فرداى قیامت باید پاسخگوى خیل عظیم گناهانى باشند كه فزرند آنان به دلیل سهل‏ انگارى ایشان انجام داده ‏اند.

۴. فرستاده خدا فرمودند: «ما مِنْ شابٍّ تَزَوَّجَ فِى حَداثَةِ سِنِّهِ اِلَّا عَجَّ شَیْطانُهُ یا وَیْلَهُ یا وَیْلَهُ عَصِمَ مِنِّى ثُلُثَىْ دِینِهِ، فَلْیَتَّقِ اللَّهَ الْعَبْدُ فِى الثُّلْثِ الْباقِى؛[۱۱] هیچ جوانى نیست كه در ابتداى سنش ازدواج كند، مگر آنكه شیطانش فریاد برآورد: اى واى! اى واى! دو سوم دینش را از من حفظ كرد. بنابراین بنده باید براى حفظ یك سوم باقیمانده، تقواى خدا را در پیش گیرد.»

در این روایت به ازدواج در اوّل جوانى سفارش شده است. شروع جوانى در لسان روایات - بر خلاف الآن كه از ۱۸ سالگى محسوب مى‏شود - بعد از بلوغ جنسى است. شاهد بر این مطلب، كلام صاحب مجمع البحرین است كه مى‏گوید: «الشاب من تجاوز البلوغ الى ثلاثین سنة؛[۱۲] جوان كسى است كه از بلوغ گذشته تا سى سالگى.»

بنا براین بلوغ جنسى، مرز ورود به جوانى است. همچنین طبق نظر عده‏اى ازعلما از جمله صاحب جواهر[۱۳] شروع جوانى از زمان بلوغ است.

پس در زمان صدور روایات بین كودكى و جوانى، فاصله‏اى به نام نوجوانى نبوده است و هر كودكى كه بالغ مى ‏شد، جوان محسوب مى ‏شد. بر این اساس، منظور از ابتداى جوانى كه نسبت به ازدواج در آن سفارش شده است، بعد از رسیدن به بلوغ جنسى است.

البته در این مورد، نظر دیگرى نیز هست كه ابتداى جوانى را از سن ۱۶ یا ۱۷ سالگى دانسته است كه چندان فاصله‏اى با سن تقویمى بلوغ - كه ۱۵ سالگى است - ندارد. اگر آن را هم قبول كنیم، سن مورد توصیه در این روایت شریف، به فاصله كمى بعد از بلوغ جنسى است و باز هم با آنچه در حال حاضر گفته مى ‏شود، فاصله زیادى دارد.

۵. امام صادق‏ چنین فرمود: «مِنْ سَعادَةِ الْمَرْءِ اَنْ لا تَطْمَثَ اِبْنَتُهُ فِى بَیْتِهِ؛[۱۴] از خوشبختى مرد این است كه دخترش در خانه‏ اش حیض نبیند.» از این روایت استفاده مى‏شود كه توصیه به ازدواج دختران، حتى قبل از بیدارى جنسى است.

۶. خاتم انبیا فرموده است: «اِنَّ الْاَبْكارَ بِمَنْزِلَةِ الثَّمَرِ عَلَى الشَّجَرِ، اِذا اَدْرَكَ ثِمارُها فَلَمْ تَجتَنِ اَفْسَدَتْهُ الشَّمْسُ، وَنَثَرَتْهُ الرِّیاحُ، وَكَذلِكَ الْاَبْكارُ اِذا اَدْرَكْنَ ما یُدْرِكَ النِّساءُ، فَلَیْسَ لَهُنَّ دَواءٌ اِلَّا الْبَعُولَةُ وَاِلَّا لَمْ یُؤْمَنْ عَلَیْهِنَّ الْفَسادَ لِاَنَّهُنَّ بَشَرٌ؛[۱۵] همانا دوشیزگان به منزله میوه بر درخت مى‏باشند كه چون میوه‏هاى درختان برسد و چیده نشود، خورشید آنها را فاسد و تباه سازد و بادها پراكنده‏شان كند، همچنین است دختران كه هرگاه به آنچه كه زنان به آن رسیدند ایشان نیز برسند (بالغ و حائض شوند)، براى آنها دارویى جز شوهر كردن نیست و بر ایشان از فساد ایمن نمى ‏توان شد؛ زیرا آنها بشرند.»

طبق فرموده رسول خدا وقتى كه دختران باكره به بلوغ جنسى برسند، تنها درمان آنها ازدواج است؛ چون آنها بشرند و احتمال دارد كه به فساد دچار شوند.

با توجه به اینكه در روایت، توصیه به ازدواج بعد از بلوغ با علت آن ذكر شده است، مى‏توان گفت این توصیه شامل پسران نیز هست؛ چون علت توصیه به ازدواج دختران، احتمال فساد است كه معمولاً این احتمال درباره پسران بیش‏تر مى ‏باشد. پس اقدام براى ازدواج پسران نوجوان بعد از بلوغ، بیش‏تر سزاوار است.

نكته جالب توجه در این روایت آن است كه فرمود: «چون بشرند، ایمن از فساد و گناه نیستند»؛ یعنى اگر چه در معرض اسباب تحریك هم نباشند، چون غریزه جنسى در آنها وجود دارد، ایمن از خطا نیستند و ممكن است كه به حرام بیفتند؛ پس بهتر است ازدواج كنند.

معناى این سخن، آن است كه اگر در جامعه، اینترنت، ماهواره، فیلمهاى تحریك آمیز، بدحجابى، پوششهاى زننده و... هم وجود نداشته باشد، بهتر است عموم نوجوانان دختر و پسر آن جامعه، بعد از بلوغ جنسى ازدواج كنند تا هرگونه احتمال فساد درباره آنها از بین برود. به این دلیل كه اگر تحریك بیرونى نیز وجود نداشته باشد، تحریك درونى كه ناشى از وجود غریزه جنسى است، آنان را رها نمى ‏كند و ممكن است آنها را به خطر بیندازد، تا چه رسد به اینكه انواع اسباب تحریك، آنان را احاطه كرده باشد، و پدران و مادران با وجود این مطلب، هیچ اقدامى نكنند.

از اینجا معلوم مى ‏شود كه جامعه ما از جهت فكرى چقدر با توصیه حضرت رسول‏ فاصله دارد؛ به‏گونه‏اى كه حتى در چنین شرایطى به جاى اقدام براى ازدواج نوجوانانى كه در معرض خطرند، حتى صلاحیت آنان را نیز براى ازدواج به رسمیت نمى‏شناسد.

۷. به فتواى فقها، ازدواج براى هر كس كه به حرام مى ‏افتد، واجب است. اگر نوجوان بالغ، صلاحیت نداشته باشد، ازدواج نباید براى او واجب باشد. معناى وجوب ازدواج، آن است كه صلاحیت ذاتى در او موجود است و گرنه معنا ندارد كه ازدواج بر كسى كه صلاحیت آن را ندارد واجب باشد؛ مثل اینكه به شخصى كه صلاحیت انجام كارى را ندارد بگویند كه باید این كار را انجام دهى.

تا اینجا یك آیه و پنج روایت و یك فتوا از فقها بررسى شد كه خلاصه آنها به قرار ذیل است:

۱. اقدام براى ازدواج مجردان، از جمله نوجوانان تازه بالغ بر دیگران لازم است.

۲. ازدواج بعد از بلوغ جنسى فرزند بر گردن پدر است؛

۳. گناه نوجوان بعد از بلوغ به گردن پدرى است كه با وجود توان مالى براى ازدواج او اقدام نكرده است؛

۴. وقتى كسى در ابتداى ورود به نوجوانى ازدواج مى‏كند، شیطان فریاد مى‏زند كه اى واى! دو سوم دینش را حفظ كرد؛

۵. مردى كه دخترش قبل از دیدن عادت ماهانه ازدواج كند، سعادتمند است؛

۶. ثمره ازدواج نوجوانانِ بالغ، ایمن‏شدن آنها از فساد است؛

۷. وجوب ازدواج در صورت افتادن به حرام، دلیل صلاحیت نوجوانان تازه بالغ براى ازدواج است.

نتیجه اینكه از نظر متون دینى، آغاز سن مناسب براى ازدواج، زمان رسیدن به بلوغ جنسى است.

پی نوشتها

[۱]. توضیح المسائل ۱۳ مرجع، ج ۲، ص ۴۹۳.

[۲]. همان.

[۳]. نور/۳۲ و ۳۳.

[۴]. مجمع البحرین، ج ۱، ص ۱۴۰.

[۵]. همان، ج ۲، ص ۱۵۳؛ جواهر الكلام، ج ۲۶، ص ۵.

[۶]. تاج العروس، ج ۱۴، ص ۲۶۲ و ۲۶۳.

[۷]. وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۴۸۲.

[۸]. الف) بلغ الغلام: احتلم كأنّه بلغ وقت الكتاب علیه والتكلیف، وكذلك بلغت الجاریة: لسان العرب، ج ۸، ص ۴۲۰.

ب) بلغ الصبى بلوغاً من باب قعد: احتلم ولزمه التكلیف، فهو بالغ والجاریة بالغ: مجمع البحرین، ج ۱، ص ۲۴۳.

[۹]. كنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۴۲، ح ۴۵۳۳۷۲.

[۱۰]. الف) النكاح: الوطى‏ء، وقد یكون العقد: صحاح، ج ۱، ص ۴۱۳.

ب) النكاح بالكسر فى كلام العرب (الوطى‏ء) فى الاصل (و) قیل هو (العقد له) وهو التزویج لانّه سبب للوطى‏ء المباح: تاج العروس، ج ۲، ص ۲۴۲.

[۱۱]. میزان الحكمة، ج ۵، ص ۲۲۵۰، ح ۷۸۰۶.

[۱۲]. مجمع البحرین، ج ۲، ص ۵۶۹.

[۱۳]. جواهر الكلام، ج ۲۶، ص ۵.

[۱۴]. وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۶۱.

[۱۵]. همان.

منبع:http://www.jonbeshnet.ir/news/18265