بلوغ هاى چندگانه‏
20 بازدید
تاریخ ارائه : 12/8/2013 4:23:00 PM
موضوع: روانشناسی

یكى از كارشناسان مى‏ گوید: رشد زمانى حاصل مى‏ شود كه تمامى بلوغها در یک فرد بروز كند و فرایند رشد كامل گردد و تا زمانى كه این بلوغ ها ایجاد نشده، ازدواج به صلاح نیست. اما باید گفت: از نظر دین در صورت نیاز، حتى اگر فرد نیازمند رشید هم نباشد، نه تنها ازدواج به صلاح است، بلكه واجب نیز مى‏ باشد؛ البته در مورد غیر رشید ولىّ او باید اقدام كند. دلیل صلاحیت فرد نیازمند این است كه ممكن نیست كارى كه صلاح نیست، بر كسى واجب باشد. ازدواج در مورد چنین افرادى علاوه بر شرعى بودن عقلى نیز هست؛ چون عقل مى‏ گوید اگر خانواده بتواند با دخالت خود و كمک به نوجوان در اداره زندگى بعد ازدواج، او را در تشكیل یک زندگى پایدار یارى كند، بهتر است از اینكه براى ازدواجش اقدام نكند و او به انحراف كشیده شود. صلاحیت ذاتى نوجوانان تازه‏ بالغ‏ با وجود آنچه گفته شد، بسیارى از افراد در اصل آموزش‏ پذیرى نوجوانان تازه بالغ شك دارند و یا حداقل در كوتاه مدت، آن را نمى‏ پذیرند و نمى‏ توانند باور كنند كه ایشان حتى با آموزش بتوانند در زمان كوتاه، زندگى مستقل پایدار تشكیل دهند.
 اما دلایل دینى و شواهد تاریخى نشانگر صلاحیت ورود آنان به زندگى مستقل است. آنان بعد از مدت كوتاهى مى‏توانند عنان زندگى خود را به دست گیرند و نیاز به گذشت سالیان زیادى، حتى به صورت زندگى در كنار خانواده و یا زندگى غیرمستقل نخواهد بود.
در ذیل برخى از دلایل این مدعا را مطرح مى ‏كنیم.
دلایل دینى‏
الف) خداوند در قرآن مى‏ فرماید: «وَ أَنكِحُوا الْأَیَمَى‏ مِنكُمْ وَ الصَّلِحِینَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَ إِمَآلِكُمْ إِن یَكُونُوا فُقَرَآءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ »؛ (نور/۳۲)«مردان و زنان بى‏ همسرِ خود را همسر دهید؛ همچنین غلامان و كنیزان صالح و درستكارتان را؛ اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود، آنان را بی نیاز مى‏ سازد؛ خداوند گشایش‏ دهنده و آگاه است.» از این آیه برداشت مى‏ شود كه بین ازدواجِ نوجوانان تازه بالغ و تشكیل زندگى مستقل توسط آنان، فاصله وجود ندارد؛ چون قرآن بعد از امر به اقدام مى‏ فرماید: «اگر فقیر باشند، خدا آنها را بى‏ نیاز مى‏ كند.» لازمه این سخن خداوند این است كه آنها بعد از ازدواج بخواهند زندگى مستقل از والدین تشكیل دهند و به همین سبب نیاز مالى پیدا كنند؛ وگرنه معنا نداشت كه والدین از فقرشان بترسند و خداوند بفرماید كه فقر آنها را برطرف خواهد كرد.
ب) از احكامى همانند اینكه بعد از عقد، نفقه زن بر شوهر واجب است و زن، حق هم خوابى دارد؛ یعنى لازم است مرد چهار شب یک بار كنار همسر دایم خود در یک رختخواب بخوابد و زن براى بیرون رفتن از منزل باید از شوهر اجازه بگیرد، معلوم مى‏ شود ازدواج دایم، ملازم با تشكیل زندگى مستقل است و بین ازدواج و تشكیل زندگى، فاصله‏ اى وجود ندارد. وقتى این مطلب به نظر دین درباره سن ازدواج ضمیمه شود، نتیجه آن صلاحیت ازدواج و ورود به زندگى مستقل بعد از سن بلوغ خواهد بود.
ج) ادعاى عدم صلاحیت نوجوانان براى تشكیل زندگى، با نظریات دینى منافات دارد؛ چون همان ‏گونه كه به‏ طور مفصل ذكر شد، در متون دینى به ازدواج بعد از بلوغ جنسى توصیه شده است. شكى نیست كه ازدواج در همه عرفها از جمله عرف زمان صدر اسلام، همراه تشكیل زندگى بوده است. پس مى‏ توان گفت به ازدواج در روایات به این معناى عرفى، توصیه شده است. در نتیجه از نظر گوینده احادیث كه معصومان‏: هستند، نوجوانان بعد از بلوغ، صلاحیت تشكیل زندگى را دارند وگرنه معنا ندارد به كارى كه توان آن را ندارند توصیه شوند. شاهد تاریخى طبق یک پژوهش در سال ۱۳۰۹ شمسی میانگین سن ازدواج دختران و پسران در تهران به ترتیب ۱۳ و ۱۷ سال بوده است كه به تدریج در حكومت پهلوى به ۱۸ و ۲۲ سال و بالاتر رسیده است.[۱]
پس اكثر قریب به اتفاق ازدواجها در زمان سابق، بعد از بلوغ صورت مى‏ گرفته است كه دلیل خوبى بر صلاحیت نوجوانان بالغ براى ازدواج است. اگر تفكر موجود درباره آنان درست بود، باید اكثر ازدواج ها ازهزاران سال قبل تا حدود هفتاد سال قبل به اختلاف شدید و طلاق منجر مى‏ شد؛ در حالى كه هر چه از قبل مى‏ گویند پایدارى خانواده است، نه گسست آن. اكنون سؤال این است كه اگر پایدارى خانواده در گرو گذشتن سالیانى چند از بلوغ جنسى است، چگونه هزاران سال، ازدواجها بدون آن انجام مى‏ شد و اثر سوء از خود به جا نمى‏ گذاشت، به صورتى كه حتى پایدارى زندگی هاى گذشته مورد غبطه آیندگان نیز شده است؟ این را نیز نمى ‏توان گفت كه در تمام یا اكثر ازدواجهاى سابق تا سالیان سال، تشكیل زندگى عقب مى‏ افتاد و یا زندگى آنها مستقل نبود. تجربه هزاران ساله ازدواج بعد از بلوغ جنسى، شاهد عملى خوبى بر صحت نداشتنِ باورهاى فعلى است؛ یعنى وقتى هزاران سال ازدواج بعد از بلوغ و به دنبال آن، تشكیل زندگى انجام مى‏ شده و زندگی ها نیز پایدار بوده است، این نشان‏ دهنده وجود صلاحیت ذاتى براى ازدواج در نوجوانان بالغ است؛ چون اگر تصورات رایح امروزى در مورد بلوغهاى چندگانه درست بود، باید ازدواجهاى نوجوانى سابق در ابتداى شكل‏ گیرى متلاشى مى‏ شد و این تجربه تلخ باعث مى‏ گردید كه در نسلهاى بعدى منسوخ شود. اگر گفته شود كه در سابق، شرایط غیر از الآن بوده است، پاسخ آن است كه باید در رفع موانع و ایجاد شرایط مناسب كوشید؛ نه اینكه صلاحیت دختران و پسران تازه بالغ را براى ازدواج و تشكیل زندگى انكار كرد. اگر گفته شود، اینكه هزاران سال چطور بوده است را ما نمى ‏دانیم؛ اما این را مى‏ دانیم كه نوجوانان ما هر چند بالغ شده ‏اند؛ اما كاملاً بچه، بى‏ مسئولیت و متكى به غیر هستند، از مشكلات فرار مى ‏كنند، عقل معاش و زندگى ندارند و در این صورت چطور مى ‏توان براى ازدواج آنها اقدام كرد؟ پاسخ این است كه از مقایسه توانایى نوجوانان متأهل در طول هزاران سال با ناتوانى نوجوانان بالغ كنونى، روشن مى‏ شود كه بى‏ صلاحیتى آنها در این زمان، ذاتى نیست و در نتیجه، قابل رفع است.
پس آنان به‏ طور ذاتى، قابلیت ازدواج و تشكیل زندگى را دارند؛ اما عواملى باعث شده است كه در این زمان، چنین توانى را نداشته باشند و باید در پى كشف آن عوامل و رفع آنها برآمد. یكى از این عوامل مى ‏تواند نبودن آموزش درباره مهارتهاى زندگى به آنان باشد كه در زمان سابق انجام مى‏ شده است؛ چون در آن زمان خانواده‏ ها با بالغ شدن فرزند، وى را در معرض ازدواج مى‏ دیدند و از این رو مطالب لازم را به او مى‏ آموختند؛ اما در حال حاضر، چون خانواده، ازدواج فرزند را نزدیک نمى‏بیند، در آماده ‏كردن او براى زندگى آینده نیز سعى نمى‏ كند و مهارتهاى زندگى را به او آموزش نمى ‏دهد، و با او همانند بچه برخورد مى‏كند. آن فرزند نیز رفتار و خلقیات بچه ‏گانه به خود مى‏ گیرد و براى مسئولیت ‏پذیرى و اتكاء به خود و حل مشكلات آماده نمى‏ شود.
 عملكرد عمومى در هر جامعه پیرو افكار حاكم بر آن است، از اینرو مى‏ توان گفت: علت عدم آموزش در این زمان، افكار نادرست حاكم مى‏ باشد، كه با نفى ازدواج در سن پایین عملاً بین بلوغ جنسى و ازدواج فاصله زیادى ایجاد كرده است. خانواده‏ ها ازدواج بعد از بلوغ را اصلا قبول ندارند، تا چه رسد به اینكه براى آموزش فرزندان جهت آمادگى براى ازدواج در این سن اقدام كنند، حتى در صورتى كه فرزند تازه بالغ آنان به خاطر عاشق شدن در آستانه ازدواج قرار گیرد در زمینه آموزش وى اقدامى نمى‏ كنند، و اگر در موردى ازدواجى كه به این صورت انجام شده دچار مشكل گردد، همگان آن را به عنوان دلیل بر نادرستى ازدواج بعد از بلوغ ذكر مى‏ كنند، و توجه نمى‏ كنند كه ممكن است مشكل از ناحیه سن نباشد، بلكه از بچه فرض كردن نوجوانان بالغ و عدم آموزش آنان نشأت بگیرد كه آن هم به خاطر افكار خودشان به وجود آمده است. این مثل آن است كه معلم از مطلب درس نداده امتحان بگیرد و بعد از نمره نیاوردن شاگرد، وى را از كلاس اخراج كند.
 پی نوشت
[۱]. نشریه زنان، ش ۱۱، مقاله آقاى محمود شهابى

منبع:http://www.jonbeshnet.ir/news/18488